بهانه
مى خواهى بروى؟ بهانه مى خواهى؟ بگذار من بهانه را دستت دهم. برو و هركس
پرسيد بگو لجوج بود، هميشه سرسختانه عاشق بود، بگو فرياد مى كرد، همه جا
فرياد مى كرد که فقط مرا مى خواهد، بگو دروغ مى گفت، مى گفت هرگز ناراحتم
نكردى، بگو درگير بود، هميشه درگير افسون نگاهم بود، بگو بی احساس بود، به
همه فریاد ها، توهین ها و اخم هایم، فقط لبخند می زد.
بگو او نخواست,نخواست كسى جز من در دلش خانه كند....!
بگو او نخواست,نخواست كسى جز من در دلش خانه كند....!

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:9 توسط محمدرضا
|