اهل دل
اینجا عشق هنوز نفس میکشد 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه


من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم؛

زیرا درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند ...







[ شنبه 12 اسفند1391 ] [ 10:3 ] [ محمدرضا ]

 

 

قرآن به

جز از وصف علي آيه ندارد
ايمان به جز ازعشق علي پايه ندارد
گفتم بروم سايه لطفش بنشينم
گفتا كه علي نور بود سايه ندارد .

شهادت مولای متقیان علی (ع) تسلیت باد

[ چهارشنبه 25 تیر1393 ] [ 13:54 ] [ محمدرضا ]
اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح مرا با ماشینش از هتل برمی داشت

و به محل کار می برد. ماه سپتامبر بود و هوای سوئد در این ماه کمى سرد و گاهی هم برفى است.

در آن زمان، 2000 کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می آمدند. ما صبح ها زود به کارخانه می

رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورترى نسبت به ورودى ساختمان پارک می کرد و ما کلی

پیاده راه می پیمودیم تا وارد ساختمان محل کارمان شویم. روز اوّل، من چیزى نگفتم، همین طور روز

دوم و سوم. تا اینکه بالاخره روز چهارم به همکارم گفتم: "آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را

این قدر دور از در ورودى پارک می کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟" او در جواب گفت:

"چون ما زود می رسیم و وقت براى پیاده رفتن داریم." بعد ادامه داد: " باید این جاهای نزدیک را براى

کسانى خالی بگذاریم که دیرتر می رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک تر به در ورودى دارند تا به

موقع به سرکارشان برسند."

[ چهارشنبه 18 تیر1393 ] [ 17:18 ] [ محمدرضا ]

دختری را میشناسم ک صورتی میپوشد! 

 لاک قرمزمیزند! 

 نازمی کند! 

 لوس هم میشود گاهی! 

وچوب حراج زده ب دخترانه هایش، 

من اما یاد گرفتم "همه" لایق دخترانه هایم نیستند! 

من یک دخترم با 

چاشنی"چادر" 

و 

نمک"حیــا" 

ومیدانم هنوز هم "بانمـک ها" پرطرفدارترن!!

**

**

**

 

فرقی نمی کند 

کجآ 


یــآ 


ک‍ِی! 


در هیــاهوی این شهر 


هرکجا و هروقت دچار واهمه شدی 


با "ایمانت" وضو بگیر 


زیــر لب 


نیت کن 


"حجآب می کنم قربة الی الله" 

 



 



[ سه شنبه 17 تیر1393 ] [ 11:36 ] [ محمدرضا ]

قلمــــت را بردار

 

بنویس از همـــه خوبیها

 

زندگــــی، عشــــــق، امیــد

 

و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست

 

گل مریــــم، گــــل رز

 

بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال

 

از تمنــــــا بنویــــس

 

از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود

 

از غروبـــــی بنویس

 

که چو یاقوت و شقـــــایق سرخ است

 

بنــــویس از لبـــــخند

 

از نگاهـــــــی بنویـــــس

 

کـــــه پــــــر از عشــــــــق

 

به هر جای جهـــــــان می نگرد

 

قلمــــــت را بردار

 

روی کاغــــــذ بنویس

 

زندگی با همـــه تلخی ها

 

باز هــــم شیـــــرین اســـت...

[ سه شنبه 17 تیر1393 ] [ 11:7 ] [ محمدرضا ]

ملکه انگلیس ب عروسش هشدارداده، حق نداردلباس های بدن نما،

پالتو ودامن کوتاه وجوراب های ساپورت ب تن کند! 

میدانید چرا؟ملکه انگلیس وخاندانش سلطنتی هستندو درشأن

وشخصیت این خانواده نیست ک مردان دیگربدن آنهارا 

دیده وتحریک شوند! 

*درشان تو هست بانوی ایرانی؟؟



[ یکشنبه 8 تیر1393 ] [ 9:47 ] [ محمدرضا ]

[ شنبه 7 تیر1393 ] [ 9:7 ] [ محمدرضا ]
سلام به همه دوستان گل درگیری امتحانات و کارای روزمره باعث شده نتونم بیام نت

تا6 تیر خدانگهدار همتون

[ یکشنبه 25 خرداد1393 ] [ 18:49 ] [ محمدرضا ]

 ×ختم سوره ی فیل×

به نیت شکست گروه داعش که به سمت عراق درحرکت است.

  

یابن الحسن ...

زمانه بر سر جنگ است و خونریزی

کسی به جز تو به فریاد شیعه ها نرسد

دعا بکن گل نرگس که صدمه ای دیگر

به کاظمین و نجف یا به سامرا نرسد

هزار بمب به فرق سرم فرو آید

خراش ناخنی اما به کربلـا نرسد

 

[ شنبه 24 خرداد1393 ] [ 17:20 ] [ محمدرضا ]

 

کسی نیامده جز او سر قرار خودش

نشسته غرق تماشای شیعیانِ خودش

چه انتظار عجیبیست این که شب تا صبح

کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش

اللّهمّ عجّل لولیک الفرج

از فکر گناه پاک بودن عشق است

از هجر تو سینه چاک بودن عشق است

آن لحظه که راه می روی آقاجان

زیر قدم تو خاک بودن عشق است

 

 

 

شاید بزرگترین گناهم این است که به انتظارش نشسته ام!

برای دیدنش باید بایستم ، راه بیافتم ، اینبار نه با پای دل ! 

بلکه با پای عمل چندمین سال است که در عین بودن ، کنارم نیستی؟

بیخیال حتی حساب این را هم نمیدانم!

آقایم تولدت مبارک...

 

[ جمعه 23 خرداد1393 ] [ 10:14 ] [ محمدرضا ]
سلام به همه دوستان عزیز

این پست رو گذاشتم مخصوص مناظره و بحث شیعه و سنی چون نظرات پراکنده میشد

نمیشد دقیقا فهمید چی به چیه

از همه دوستان خواهشمندم بدون هیچگونه توهینی نظر خودشونو در جواب کامنتا بدن

درضمن نظری غیر موضوع بحث تایید نمیشه در این پست

و من الله توفیق

[ پنجشنبه 22 خرداد1393 ] [ 8:36 ] [ محمدرضا ]
[ دوشنبه 19 خرداد1393 ] [ 17:45 ] [ محمدرضا ]

 

دو حافظ حديث ابن ابى حاتم و بيهقى از دئلى نقل كرده اند كه زنى را آوردند پيش عمر بن خطاب كه شش ماه زائيده بود پس مصمم شد كه او را سنگسار كند. پس اين خبر بگوش على عليه السلام رسيد: پس فرمود: بر اين زن حدى نيست. پس عمر كسى را فرستاد خدمت آنحضرت و سئوال كرد چرا رجم و سنگسارنشود پس فرمود: خداوند تعالى فرمايد""و الوالدات يرضعن. اولادهن حولين كاملين"" مادرها بايد فرزندانشانرا دو سال كامل شير دهد: وفرمود:""و حمله فصاله ثلاثون شهرا

"" و حمل" آبستنى" او و شيرخوارى اوسى ماه است.

پس شش ماه دوره آبستنى و دو سال هم دوران شيرخواره گى پس اين سى ماه ميشود پس عمر او را رها ساخت.

و در تعبير و لفظ نيشابورى و حافظ گنجى است پس عمر او را تصديق نموده و گفت: لو لا على لهلك عمر. واگر على نبود هر آينه عمر هلاك شده بود. و در لفظ سبط ابن جوزى: پس عمر دست از آنزن برداشت و گفت""اللهم لا تبقنى لمعضله ليس لها ابن ابيطالب"" بار خدا مرا باقى نگذار در مشكله ايكه درآن پسر ابى طالب نباشد.

صورت ديگر

حافظ عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن المنذر باسنادشان از دئلى نقل كرده اند گويد: كه بعرض عمر رسانيدند زنى را كه شش ماه زائيده بود پس عمر خواست او را سنگسار كند پس خواهر او آمد نزد على بن ابيطالب عليه السلام و گفت كه عمر ميخواهد خواهر مرا سنگباران كند. پس شما را بخدا قسم ميدهم اگر براى او عذر و راهى ميدانيد مرا بان خبر دهيد پس على عليه السلام فرمود: بدرستيكه براى او عذريست. پس آنزن الله اكبرى گفت كه عمر و كسانيكه پيش او بودند شنيدند پس راهى بسوى عمر شد و گفت كه گمان ميكند كه براى خواهر من عذريست پس عمر فرستاد نزد على عليه السلام كه عذر آنزن چيست، فرمود: خداوند ميفرمايد:

""الوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين"" مادرها بايدفرزندانشان را دو سال كامل شير دهند و گفت: و حمله و فصاله ثلاثون شهرا. و حمل و دوره شيرخواره گى او سى ماه است و نيز گفت: و فصاله فى عامين و دوره شيرخواره گى او در دو سال است و حمل در اينجا شش ماه است پس عمر او را رها كرد گويد: سپس بما رسيد كه آن زن فرزند ديگرى هم شش ماه بدنيا آورد.

صورت سوم

حافظ عقيلى و حافظ ابن سمان از ابى حزم بن اسود نقل كرده اند كه عمر قصد كرد كه زنى را كه شش ماه زائيده بود سنگباران كند پس على عليه السلام باو فرمود: خداوند تعالى فرمايد: و حمله و فصاله ثلاثون شهرا. و حمل و دوره شيرخواره گى او سى ماه است و گفت: " فصاله فى عامين " پس حمل شش ماه و فصال در دو سال پس عمر از سنگسار كردن او منصرف شد و گفت: " لو لا على لهلك عمر "، اگر على نبود هر آينه عمر هلاك شده بود.

[ دوشنبه 19 خرداد1393 ] [ 17:42 ] [ محمدرضا ]

مجددا سلام به همه دوستان گلم بحث با دوست عزیز اهل تسنن باعث شد که مطلبی رو به همه مخاطبین وب یاد آور شم اونم اینکه دینتون رو بدون مطالعه دنبال نکنید اونم وقتی بزرگانی تلاشی بی وقفه کردن تا ما به راحتی به حقانیت مذهب و دینمون برسیم به هرکی دم از اسلام میزنه چه شیعه و چه سنی توصیه نه خواهش نه به همتون التماس میکنم کتاب الغدیر رو بخونین تا بدونین چرا شیعه هستین.

 

الغدیر نام کتابی‌ست به قلم علامه امینی در ۱۱ جلد به زبان عربی نوشته شده که در ۲۲ جلد به زبان فارسی ترجمه شده‌است. موضوع عمدهٔ کتاب واقعه غدیر خم به روایت اهل تسنن است.

نویسنده در این کتاب به ۱۱۰ تن از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین پیامبر که حدیث غدیر را روایت کرده‌اند اشاره می‌کند. آنگاه ۳۶۰ تن از راویان حدیث غدیر از قرن دوم تا چهاردهم را بر می‌شمارد. در پایان هم اشعار شاعران مختلف را درباره این موضوع ذکر می‌کند.

نویسنده برای تدوین این کتاب وی در شبانه روز حدود ۱۷ ساعت مطالعه و کار می‌کرد و برای مطالعه کتبی که در دسترس نداشت رنج سفرهای گوناگونی به جان خرید و به کتابخانه‌های کشورهای شهرهای مختلف جهان اسلام از جمله حيدر‌‌آباد، دكن، عليگره، لكنهو، كانپور، جلالی (در هند) رامپور، فوعه، معرفه، قاهره (در مصر)، حلب، نبل و دمشق (در سوريه) مسافرت کرد. نویسنده درباره کتاب چنین گفته:

«من برای نوشتن الغدیر، ۱۰٬۰۰۰ کتاب را از بای بسم الله تا تای تمت خوانده‌ام و به ۱۰۰٬۰۰۰ کتاب مراجعه مکرر داشتم.»

 

ارادت علامه امینی به خاندان اهل بیت پیامبر اسلام، آنجایی عیان تر می شود که در توضیح اهدای کتاب خود می نویسد:

«براى اهداء اين كتاب خود كسى را سزاوارتر از صاحب اصلى آن نيافتم. پرچمدار ولايت. عظمى اميرالمومنين صلوات الله عليه. اى صاحب ولايت. اى آقاى امت. اى پدر امامان و پيشوايان "يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الكيل و تصدق علينا ان الله يجزى المتصدقين". اين كتاب خود را بعنوان يك سرمايه ناچيز و نمودارى از دوستى بى شائبه خود به پيشگاه مقدس تو اهداء ميكنم با پذيرش آن بر من بزرگوارى فرما و مشمول عنايت و احسان بى كران خود قرار ده و بپاس اين خدمت بمن نيكى فرما همانا خداى نيكوكاران را دوست ميدارد.»

[ دوشنبه 19 خرداد1393 ] [ 16:34 ] [ محمدرضا ]
توی این پست نظر اهل سنت در مورد واقعه غدیر رو آوردم دوستان بخونن


ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 خرداد1393 ] [ 15:40 ] [ محمدرضا ]

سلام دوستان اولا شرمنده که این روزا کم میام دوما این پست رو گذاشتم در درجه اول برای خوندن بچه سنی که توی کامنتا یکم بحث کرده بود درباره شیعه و سنی

سوما از همتون میخوام یه بار بخونین کامل که بدون دلیل حرفی نزنین

یا حق


ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 خرداد1393 ] [ 8:59 ] [ محمدرضا ]

 

من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب"

از تو معذرت می خواهم.

من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است،

از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم.

من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند،

معذرت می خواهم.

من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی،

به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود.

من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد،

نفس کشیده بودی،ریه های عفافت غبار نمی گرفت.

من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش

شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی،

مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی.

عزیز دلم!

اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم،

نشناس!

حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن!

که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم،

پاکی همه جا را فرا می گرفت!



[ جمعه 16 خرداد1393 ] [ 19:21 ] [ محمدرضا ]

رسول خدا - صلّی الله علیه و آله : زمانی که دیدید زنانی موهای سر خود را مثل برآمدگی پشت شتر نموده و در میان نامحرمان ظاهر می شوند، به آنها بگوئید که نمازشان قبول نیست.
«کنزالعمال/ ج 16/ ص 392»
رسول خدا - صلّی الله علیه و آله: در آخر الزمان از میان امت من زنانی خواهند آمد که پوشش دارند اما برهنه اند و بر سرهایشان بر آمدگی مانند کوهان شتر خراسانی وجود دارد ... پس آنان را لعنت کنید که ملعونند.
«صحیح مسلم /ج6/ص168»

[ سه شنبه 13 خرداد1393 ] [ 19:48 ] [ حسین ]

قشنگ معلومه که دعوا ناموسیه

[ سه شنبه 13 خرداد1393 ] [ 9:41 ] [ حسین ]

[ یکشنبه 11 خرداد1393 ] [ 18:14 ] [ محمدرضا ]

گفتم: از اینجا تا کربلا چقدر راه است؟؟؟

گفت: آن قدر که بگویی "السلام علیک یا اباعبدالله"

از دلی زار و سینه ای بی تاب... السلام علیکَ یا ارباب

تا نرفتم زدست آقاجان... این غلام سیاه را دریاب

آقا منم،گدای قدیمی این درم... عمریست گِرد کرب و بلایت کبوترم

خوبم شناختید، منم بی حیا گدا... رزق از شما گرفتم و بر بام دیگرم...

آیت الله اراکی ( ره ) فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت:خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت:نه

با تعجب پرسیدم:پس راز این مقام چیست؟

جواب داد:هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد

سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛

ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگبریدند این همه تشنگی!

پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!

از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت

"به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛

آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم"


کش رفته شده از سایت »»» http://2funny.ir/
[ یکشنبه 11 خرداد1393 ] [ 10:25 ] [ محمدرضا ]

میخواهم عاشقی را از تو یاد بگیرم

که چنین بی وقفه در هر زمان و مکانی

یادت نمیرود باید عاشقی کنی

کاش من اینگونه عاشق بودم ..... ای کاش ...

[ پنجشنبه 1 خرداد1393 ] [ 11:49 ] [ حسین ]

 ریشه از سنگ قویتره.

 موفقیت زمان میبره....

 پس ایمانت رو نباز و ناامید نشو.

[ پنجشنبه 1 خرداد1393 ] [ 11:47 ] [ حسین ]

مراقب بعضی دوستی ها باشید

[ پنجشنبه 1 خرداد1393 ] [ 11:28 ] [ حسین ]

نطلبیدن :(

[ دوشنبه 29 اردیبهشت1393 ] [ 10:4 ] [ محمدرضا ]

[ یکشنبه 28 اردیبهشت1393 ] [ 21:9 ] [ حسین ]
دکترها جوابش کرده بودند !
فقط یکی می گفت :
دارویی برایت می نویسم
حتماً جواب می دهد . . .

 

 

راستش امروز خانواده میخواستن برن مشهد ولی حوصله رفتن نداشتم نمیدونم

حکمتش چی بود این عکسو که دیدم تصمیم گرفتم برم منم  به یاد همتون هستم

یا حق

[ یکشنبه 28 اردیبهشت1393 ] [ 9:3 ] [ محمدرضا ]
در روزگاری که لبخند آدمیان به خاطر شکست توست ،بانو!!

 

حجابت کیمیای غیرتت را هرگزبه لبخندی مفروش!!!

 

[ یکشنبه 28 اردیبهشت1393 ] [ 8:39 ] [ محمدرضا ]
خانـــوم


بانـــــو


خواهر



جدای از دیــــــــانت


جدای از غیــــــرت


جدای از وجـــدان


جدای از شریعت


جدای از برادری


تو را وقتی محجبه هستی


راحت تر به دل می نشانند!


تو را به خاطر تو دوستت دارند


نه لباس و اعضای بدنـــــــت


نه مو و رنگ رژ های لبت


تو را چون انسانی


دوست دارند

 

خواهرم : چادرت زیباست , باور کن.


کش رفته شده از سایت »»» http://2funny.ir/

[ شنبه 27 اردیبهشت1393 ] [ 8:37 ] [ محمدرضا ]

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ *جواب

می داد: یکساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم،

برای آنیک ساعت هم که پول نمی گیرم ! یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین

بار اخطار کرد که دیگردیر سر کارنیاید. . .. مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت

به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیا یند و وقتشان تلف نشود

*یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمیدممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت وکیفیت ، در زمانی که آنها میخواهند

تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست

یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند . . . مرد نشسته بود .

دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید به فکر فرو رفت . .

باید کاری می کرد . باید خودش را اصلاح می کرد ناگهان فکری به ذهنش رسید .

او می توانست بازیگر باشد : از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع

سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات

مشتریانش راقبول می کرد! او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد! وقتی برای تدریس

آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا

می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!! سفارشهای مشتریانش

را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا

حالاچند بار مادرش مرده بود، دو سه بارپدرش را به خاک سپرده بود

و ده ها بار به خواستگاری رفته بود . . . حالا رئیس او خوشحال

است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش

منظم شده ومشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!! اما او دیگر با خودش

«صادق » نیست. او الان یک بازیگر است . همانند بقیه مردم!!!


کش رفته شده از سایت »»» http://2funny.ir/
[ جمعه 26 اردیبهشت1393 ] [ 12:22 ] [ محمدرضا ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام به همه دوستان اهل دل که که با اومدنشون منت سرم گذاشتن امیدوارم خوشتون بیاد از مطالب و با نظراتتون کمکم کنین که وبم بهتر بشه



حرف دل گفتن نمی خواهد، کسی که اهل دل باشد خط عشق را به راحتی می خواند



آهسته بیا

چیزی هم ننویس

نظر هم نگذار

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدمها عادت دارم




به سلامتیه کسی که نمیشناستت اما نوشته هاتو میخونه تا از درونت با خبر بشه و تشکر میکنه نه واسه اینکه خوشش اومده ، واسه اینکه بهت بفهمونه که تنها نیستی ...




خواهرم حجابت؟
گفت دلم پاک است
مگر میشود پاکی هزاران نگاه را بدزدی و دلت پاک باشد؟؟؟
برادرم حجاب تو نگاهت است.....
حواست باشد
تو را به امام زمان
حواست باشد
این جمعه هم گذشت و یارم نیامد...



اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.

اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را
پر بکنیم


دوست داشتن کسی که سزاوار محبت نیست، اسراف محبت است.




تو کارتون های بچیگیمون ...
تارزان لخت بود..
بَتمَن با 200 تا سرعت رانندگی میکرد..
سیندرلا 12 شب به بعد میومد خونه..
پینوکیو دروغ میگفت..
پدر جِپِتو پیپ میکشید و تَتو داشت..
سفید برفی با 7 تا مرد تو 1 خونه زندگی میکرد..
پت و مت هم که دیگه آخرِ اسکُلا بودن..
پس مورِد از ما نیست .. الگوهامون مورِد داشتن..



مگسی را کشتم .....

نه به این جرم که حیوان پلیدی و بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش ، تا به آن حد گندم!

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود.

منــــــ به این جرمـــــــ که از یاد تو بیرونمـــــــــ کرد

مگسی را کشتمــــــــــ...!







" هیچ گاه "

به خاطر " هیچ کس "

دست از " ارزشهایت " نکش؛

چون ... زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛

تو می مانی و یک " منِ " بی ارزش ...!




دیدی که ســــــــــخت نـــــــیست، تنها بدون مــــــــــــــــــن و صبح میـشود ،شب ها بدون مــــــــــــــــــن این نــــبض زندگی بـــــی وقفه میزند فرقی نمی کند،با مــــــــن. . . بدون مــــــــن دیــــــــــروز گرچه ســــــــــخت...! امروز هم گذشت طـوری نمی شود ،فــــــــــردا بدون مـــــــن.........

*
*
*
*
*
صبر کن سهراب! آری… تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مالِ من است! اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمی دانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست… صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم
*
*
*
*
*
پروردگارا

مرا بينشي عطا فرما تا تو را بشناسم

و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم

مرا صحتي عطا فرما تا از كار لذت ببرم

و ثروتي عطا فرما تا محتاج نباشم

مرا نيرويي عطا فرما تا در نبرد زندگي فائق شوم

و همتي عطا فرما تا گناه نكنيم

مرا صبري عطا فرما تا سختي ها رو تحمل كنم

و طبعي عطا فرما كه با مردم بسازم

مرا بزرگواري عطا فرما كه با دشمنم مدارا كنم

و بينشي عطا فرما تا زيباييهاي جهان را ببينم

مرا عشقي عطا فرما تا تو و همه را دوست بدارم

و سعادتي عطا فرما تا خدمتگذار ديگران باشم

مرا ايماني عطا فرما تا اوامرت را اطاعت كنم

و اميدي عطا فرما تا از ترس و اضطراب بر كنار باشم

مرا عقلي عطا فرما تا از خود نگويم

و معنويتي عطا فرما تا زندگي معني داشته باشد
امکانات وب

♫PlaySong♫

برای شروع بازی روی عکس زیر کلیک کنید


دریافت کد بازی آنلاین برای وبلاگ