X
تبلیغات
اهل دل

اهل دل
اینجا عشق هنوز نفس میکشد 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه


من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم؛

زیرا درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند ...







[ شنبه 12 اسفند1391 ] [ 10:3 ] [ محمدرضا ]

دلت میاد ازین استفاده کنی؟



[ یکشنبه 31 فروردین1393 ] [ 9:17 ] [ محمدرضا ]


مادر عزیزم ،وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.

.
.
.




.
.
.


[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 18:21 ] [ حسین ]

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦ
ﻓﺮﺩﺍ ﻧﻪ
… ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻧﻪ
… ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻧﻪ …
… ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ
…… ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦ
ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ … ﻗﺒﺮﺵ ﺭﺍ .…
ﺍﮔﺮ ﭘﯿﺸﺖ ﻧﯿﺴﺖ … ﯾﺎﺩﺵ ﺭﺍ .…
ﺍﮔﺮ ﻗﻬﺮﯼ … ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ .…
ﺍﮔﺮ ﺁﺷﺘﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﭘﺎﯾﺶ ﺭﺍ…
ﺑﺒﻮﺱ.

ﭘﯿﺸﺎﭘﯿﺶ ﺭﻭﺯﺷﺎﻥ ﻣﺒﺎﺭﮎ.




[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 18:9 ] [ محمدرضا ]

و خداوند زن را نمک زندگی آفرید تا مرد را از گندیدگی نجات دهد !
روز زن پیشاپیش مبارک !



یه ضرب المثل قدیمی میگه:
عمر دست خداست، زن وسیله است! روزتون بخوره تو سرتون خخخ

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 18:4 ] [ محمدرضا ]


جغرافیاى آقایان
آقایان در سن ۱۴ تا ۱۸ سالگی
مانند کشور کره شمالی هستند
قدرتی ندارند ولی ادعای قدرت و سرکشی می کنند
در سن ۱۸ تا ۲۰ سالگى
مثل هندوستان هستند
برای زندگی کردن ۴ راه پیش روی خود میبینند
یا کنکور
یا سربازی
یا بیشتر مواقع عاشق میشوند
و یا پایان زندگی و مرگ
در سن ۲۰ تا۲۷ سالگى
مانند کانادا هستند
بسیار خون گرم و مهربان
و در اوج جوانی، زیبا و دلربا
برای هر دختری خیلی زود ویزای پذیرش صادر می کنند
در این دوران در تمام مدت ازطرف جنس مخالف زیر نظر هستند
و برایشان دامهای زیادی گسترانده شده است
بین سن۲۷ تا ۳۲ سالگى
مانند ترکیه هستند
بدین معنا که در دام گرفتار شده اند
و فقط به حرف رئیس بزرگ
که همان خانومشان باشد گوش میدهند... پر از عشق
در سن ۳۲ تا ۴۰ سالگى
مثل ژاپن هستند
کاملا کاری شده اند
آینده روشن را در فعالیت شبانه روزی میبینند
بین ۴۰ تا ۵۰ سالگى
مانند روسیه هستند
بسیار پهناور، آرام و بسیار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات شناخته می شوند
در سن ۵۰ تا ۶۵ سالگى
مانند کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق
با گذشته درخشان و بدون آینده

بعد از ۶۵ سالگى تا پایان عمر مبارکشان، شبیه عربستان هستند :همگان فقط به خاطر مال و ثروتشان به آنها احترام می گذارند! :| 

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 17:43 ] [ محمدرضا ]

مادر قدیم :

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست

مادر جدید :

گویند مرا چو زاد مادر
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
از پیک مدد رسیدن آموخت

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 12:12 ] [ محمدرضا ]




کسی هست مخالف باشه؟
[ جمعه 29 فروردین1393 ] [ 18:8 ] [ محمدرضا ]

[ جمعه 29 فروردین1393 ] [ 11:44 ] [ محمدرضا ]

ﻣﻌﻨﯽ ﺍﺻﻠﯿﻪ ﮐﺎﻣﻨﺘﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍ :
ﺑﺎﺑﺎ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭ = ﻋﺎﺷﻖ ﻫﯿﮑﻠﺘﻢ !
ﻻﯾﮏ = ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯﺕ!
ﺑﭽﻪ ﭘُﺮﺭﻭ = ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ!
ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ = ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺎﻫﯿﯿﯽ!
ﻧﺨﯿﺮ = ﺑﻠﻪ!
ﺩﯼ = ﺍﯼ ﺷﯿﻄﻮﻥ !
ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ = ﺑﺎﺑﺎ ﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻦ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ = اگر بهم خیانت نمی کنی بسم الله!
ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ = ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺯﻣﻮ ﺑﮑِﺶ!
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻻﻻ = ﺑیا بوس قبل خواب منو بده!
ﭼﺮﺍ ﮐﻢ ﺁﻧﻼﯾﻦ ﻣﯿﺸﯽ ? = نگرانت شدم عشقم !
ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ = کاش پیشم بودی!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺭﯼ ? = ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ پاشو بیا دنبالم!
ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﺴﺘﯽ = مراقب باش من خیلی حسودم!
ﺑﻬﺖ ﻗﻮﻝ ﻧﻤﯿﺪﻡ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ = خجالت میکشم زنگ بزنم!
ﻋﮑﺴﺖ ﻗﺸﻨﮕﻪ = بهت نظر دارم.


البته این هیچ ربطی به دخترای کامنت گذار وب من نداره ها

[ جمعه 29 فروردین1393 ] [ 11:44 ] [ محمدرضا ]

[ پنجشنبه 28 فروردین1393 ] [ 9:10 ] [ محمدرضا ]

[ پنجشنبه 28 فروردین1393 ] [ 9:7 ] [ محمدرضا ]

[ چهارشنبه 27 فروردین1393 ] [ 18:57 ] [ محمدرضا ]

یارو پدرش تو بستر مرگ بوده میگه بیا بشین کنارم کارت دارم
بعد یه چوب می ده دست پسرش.
پسره هم که می خواسته ذکاوتش رو نشون بده قبل از حرف زدن

پدرش چوب رو می شکنه.پدره سکته می کنه درجا میمیره.
مامانش میگه خاک تو سرت این سازه نی از هفت نسل قبل دست

به دست به پدرت رسیده بود!

[ چهارشنبه 27 فروردین1393 ] [ 17:7 ] [ محمدرضا ]

به هر پسری ک میگی چرا ازدواج نمیکنی؟؟ میگه برو بابا

کی حاضر میشه با من ازدواج کنه 

دخترا هم میگن برو بابا کی میاد منو بگیره 
عاقا از عاقا پسرا حرکت از دختر خانوما شیرجه 
ستاد تنظیم بازار شوهر


برچسب‌ها: دختر, پسر, شوهر
[ چهارشنبه 27 فروردین1393 ] [ 16:57 ] [ محمدرضا ]

ﻟﺐ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﻣﺰﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺕ؟
ﻟﻄﻔﺎﺍﺍﺍﺍ ﮐﺎﻣﻨﺖ . :))))))
ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ : ﺗﺮﺵ
ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ : ﺷﻮﻭﻭﻭﺭ
ﺧﺮﺩﺍﺩ : ﺗﺮﺵ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺷﯿﺮﯾﯿﻦ
ﺗﯿﺮ : ﻣﺰﻩ ﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ
ﻣﺮﺩﺍﺩ : ﺷﯿﺮﯾﯿﯿﯿﻦ
ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ : ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ
ﻣﻬﺮ : ﻭﺍﻧﯿﻠﯽ
ﺁﺑﺎﻥ : ﺗﻠﺦ
ﺁﺫﺭ : ﺗﺮﺵ ﻭ ﺷﻮﺭ
ﺩﯼ : ﺑﺎﻧﻨﻨﻤﮏ ﺗﺮﯾﻦ
ﺑﻬﻤﻦ : ﮐﺎﮐﺎﯾﻮﻭﻭﻭﯼﯼ
ﺍﺳﻔﻨﺪ : ﻃﻌﻤﯽ ﺧﻨﮏ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﻭ

[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 20:43 ] [ محمدرضا ]

ﺑﻪ دوست دخترم ﻣﯿﮕﻢ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻩ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﺰﺍﺣﻤﻢ ﻣﯿﺸﻪ ،ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﯿﮕﻪ ﻋﮑﺴﺘﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯿﮕﻪ !
ﻣﻦ
ﺑﺎﺯﻡ ﻣﻦ
ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﻦ
ﺍﺻﻼ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻦ :|

[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 20:32 ] [ محمدرضا ]

[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 10:39 ] [ محمدرضا ]

[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 10:35 ] [ محمدرضا ]



[ دوشنبه 25 فروردین1393 ] [ 17:1 ] [ محمدرضا ]

[ دوشنبه 25 فروردین1393 ] [ 16:23 ] [ محمدرضا ]

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻼﺱ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﺵ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻭﺳﺎﯾﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ
ﮐﻼﺱ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻣﯽ ﺷﯿﺸﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺳﺲ
ﻣﺎﯾﻮﻧﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﭖ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻥ .
ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﭘﺮﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟! ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯﭘﺎﮐﺘﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﻪ
ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ.ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﮑﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻭﺍﺭﺩ ﻓﻀﺎﻫﺎﯼ
ﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﻦ ﺗﻮﭖ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩﻣﺠﺪﺩﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ
ﻧﻪ؟ ! ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﭘﺮ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ .
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺭﺷﯿﺸﻪ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺷﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻀﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ
ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩ . ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺑﺎﺯﺷﯿﺸﻪ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ ! ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﻠﻪ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﻭ ﻇﺮﻑ ﺍﺯ ﺷﮑﻼﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖﻣﺎﯾﻊ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ
ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼ ﻓﻀﺎﻫﺎﯼ ﺑﯿﻦ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺷﻦ ﻧﯿﺰ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ: "ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ
ﺷﯿﺸﻪ ﻧﻤﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎﺳﺖ. ﺗﻮﭖ ﻫﺎﯼﮔﻠﻒ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﻬﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ،
ﻣﺎﻧﻨﺪ : ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﻫﻤﺴﺮ، ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥﻭ ﺍﻣﯿﺎﻟﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺎﯾﺮ
ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺣﺬﻑ ﺷﻮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻢﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ .
ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ ﺩﯾﮕﺮﯼﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ: ﺷﻐﻞ، ﻣﻨﺰﻝ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺷﻤﺎ .
ﺷﻦ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﮐﻮﭼﮑﯽﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﻩﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ".
ﻭ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﺻﺤﺒﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ" : ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎﺷﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺮﯾﺰﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ
ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻮﭖ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒﻭﺟﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ .
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻫﻢﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ. ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺍﻧﺮﮊِﯼ ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦﺻﻮﺭﺕ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ
ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺑﻪ ﭼﯿﺰ ﻫﺎﯼ ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﻤﺎﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ .
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺗﻮﭖ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺁﻭﺭﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﺷﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ".
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
" ﭘﺲ ﺷﮑﻼﺕ ﻧﻤﺎﺩ ﭼﯿﺴﺖ؟"!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: "ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ"!
ﻭ ﮔﻔﺖ: " ﻧﻘﺶ ﺷﮑﻼﺕ ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺷﻤﺎ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ، ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ

[ دوشنبه 25 فروردین1393 ] [ 12:30 ] [ محمدرضا ]

[ دوشنبه 25 فروردین1393 ] [ 9:9 ] [ محمدرضا ]
سلام به همه دوستای گل و گلاب و بامعرفت دیدم همه پستا داره تکراری میشه گفتم چند تا از پیامای گوشیم بذارم.

انتخاب این که کدومش قشنگ تره با شما

تنها چیز با کیفیت تو زندگیمون درد بود که هرچه کشیدیم پاره نشد


هیچکس مارا برای خودمان نمی خواهد سادگی میکند کسیکه تنهاییش را ارزان می فروشد...

من تازه فهمیدم هیچ چیزبه اندازه دوست داشتن خودم خوشحالم نمیکند


زیاد رو آدما حساب باز نکن یه روزی با امضای خودت حسابتو خالی می کنن!


به قیمت سپید شدن موهایم تمام شد.... ولی آموختم که ناله ام سکوت باشد، گریه ام لبخندوتنها همدمم خدا...

این روز ها دلم اصرار دارد فریاد بزند...اما من جلوی دهانش را میگیرم وقتی می دانم کسی

تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! این روزها من خدای سکوت شده ام ،خفقان گرفته ام

تاآرامش اهالی دنیا خط خطی نشود!

ای مترسک!

آنقدر دستهایت راباز نکن کسی تو را در آغوش نمیگیرد "ایستادگی همیشه تنهایی  می آورد"

پرسیدند چرا سیگار را کنار نمی گذاری گفتم هر که به پایم بماند تا آخر به پایش خواهم ایستاد حتی

اگر قصد جانم را داشته باشد...

خدا را دوست بدارید... حداقلش این است که کسی را دوست داریدکه روزی به او می رسید...

خدایا بگذار روی زانوهایت آرام بخوابم ولی برای همیشه...

در زندگی همیشه مثل درخت بودم هر کس یه من لگد زد شکوفه بارانش کردم

انقدر لذت برد که محکم تر زد...!

احساس می کنم روزگار چشم دیدن تنهاییم را هم ندارد...مدام غم را همدم دلم می کند...





[ یکشنبه 24 فروردین1393 ] [ 12:48 ] [ محمدرضا ]


ببینم کیا شهامتشو دارن

[ یکشنبه 24 فروردین1393 ] [ 11:33 ] [ محمدرضا ]

مثال جالبی از حاج آقا قرائتی نقل کرده اند که :

" آدم ها سه دسته اند : عینک ،  ملحفه ، فرش ... !

وقتی یک لکه ی چای بنشیند روی عینکت زود آن را با دستمال کاغذی

پاک می کنی !

وقتی همان لکه بنشیند روی ملحفه ، می گذاری سر ماه که لباس ها و

ملحفه ها جمع شد ، همه را با هم با چنگ - زمان قدیم ! - می شویی !

وقتی همان لکه بنشیند روی فرش ، می گذاری سر سال با دسته بیل به

جانش می افتی !!!

خدا هم با بنده های مؤمنش مثل عینک رفتار می کند ؛ بنده های پاک و زلالی

که جایشان روی چشم است ، تا خطا کردند بلافاصله حالشان را می گیرد ؛

البته در دنیا و خفیف ...

دیگران را به موقعش تنبیه می کند  آن هم با چنگ !! و آن گردن کلفت هایش را

می گذارد تا چرک هایشان جمع شود و سر سال یا قیامت - یا هم دنیا و هم 

قیامت - حسابی با دسته بیل از شرمندگیشان در می آید " ... !!!

قرآن کریم : " ما به کافران مهلت می دهیم تا بر کفر خویش بیافزایند " ... 


برچسب‌ها: قرائتی, لکه, گناه, خدا, قیامت
[ شنبه 23 فروردین1393 ] [ 17:28 ] [ محمدرضا ]


رسم عاشقی تأخیر نیست؛

نماز ِ اولِ وقت

یادمان نرود...

[ شنبه 23 فروردین1393 ] [ 10:9 ] [ محمدرضا ]
[ جمعه 22 فروردین1393 ] [ 17:40 ] [ محمدرضا ]


حيف تو گر كه خودت را ز خدا دور كني

خصم حق را بشوي يار و  مسرور كني
من خدا را به تو نفروخته ام رايانه
كه مرا وقت اذان  يكسره مسحور  كني



[ جمعه 22 فروردین1393 ] [ 17:37 ] [ محمدرضا ]
فقط یه کلام میگم خدا جوون دمت گرم نمیدونم چرا ولی از دیشب حالمو بد جور خوب کردی هرچی هم فکر می کنم یادم نمیاد کار خوبی کرده باشم اصنم فکر نمی کردم حالم خوب شه قربونت برم که جات توی قلبه و هر وقت دلت می خواد یه حال اساسی بهمون میدی.

دوستت دارم بی حرف اضافه

         

                                                                           نو کر تمام قدت اهل دل

[ جمعه 22 فروردین1393 ] [ 17:25 ] [ محمدرضا ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام به همه دوستان اهل دل که که با اومدنشون منت سرم گذاشتن امیدوارم خوشتون بیاد از مطالب و با نظراتتون کمکم کنین که وبم بهتر بشه



حرف دل گفتن نمی خواهد، کسی که اهل دل باشد خط عشق را به راحتی می خواند



آهسته بیا

چیزی هم ننویس

نظر هم نگذار

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدمها عادت دارم




به سلامتیه کسی که نمیشناستت اما نوشته هاتو میخونه تا از درونت با خبر بشه و تشکر میکنه نه واسه اینکه خوشش اومده ، واسه اینکه بهت بفهمونه که تنها نیستی ...




خواهرم حجابت؟
گفت دلم پاک است
مگر میشود پاکی هزاران نگاه را بدزدی و دلت پاک باشد؟؟؟
برادرم حجاب تو نگاهت است.....
حواست باشد
تو را به امام زمان
حواست باشد
این جمعه هم گذشت و یارم نیامد...



اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.

اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را
پر بکنیم


دوست داشتن کسی که سزاوار محبت نیست، اسراف محبت است.




تو کارتون های بچیگیمون ...
تارزان لخت بود..
بَتمَن با 200 تا سرعت رانندگی میکرد..
سیندرلا 12 شب به بعد میومد خونه..
پینوکیو دروغ میگفت..
پدر جِپِتو پیپ میکشید و تَتو داشت..
سفید برفی با 7 تا مرد تو 1 خونه زندگی میکرد..
پت و مت هم که دیگه آخرِ اسکُلا بودن..
پس مورِد از ما نیست .. الگوهامون مورِد داشتن..



مگسی را کشتم .....

نه به این جرم که حیوان پلیدی و بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش ، تا به آن حد گندم!

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود.

منــــــ به این جرمـــــــ که از یاد تو بیرونمـــــــــ کرد

مگسی را کشتمــــــــــ...!







" هیچ گاه "

به خاطر " هیچ کس "

دست از " ارزشهایت " نکش؛

چون ... زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛

تو می مانی و یک " منِ " بی ارزش ...!




دیدی که ســــــــــخت نـــــــیست، تنها بدون مــــــــــــــــــن و صبح میـشود ،شب ها بدون مــــــــــــــــــن این نــــبض زندگی بـــــی وقفه میزند فرقی نمی کند،با مــــــــن. . . بدون مــــــــن دیــــــــــروز گرچه ســــــــــخت...! امروز هم گذشت طـوری نمی شود ،فــــــــــردا بدون مـــــــن.........

*
*
*
*
*
صبر کن سهراب! آری… تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مالِ من است! اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمی دانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست… صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم
*
*
*
*
*
پروردگارا

مرا بينشي عطا فرما تا تو را بشناسم

و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم

مرا صحتي عطا فرما تا از كار لذت ببرم

و ثروتي عطا فرما تا محتاج نباشم

مرا نيرويي عطا فرما تا در نبرد زندگي فائق شوم

و همتي عطا فرما تا گناه نكنيم

مرا صبري عطا فرما تا سختي ها رو تحمل كنم

و طبعي عطا فرما كه با مردم بسازم

مرا بزرگواري عطا فرما كه با دشمنم مدارا كنم

و بينشي عطا فرما تا زيباييهاي جهان را ببينم

مرا عشقي عطا فرما تا تو و همه را دوست بدارم

و سعادتي عطا فرما تا خدمتگذار ديگران باشم

مرا ايماني عطا فرما تا اوامرت را اطاعت كنم

و اميدي عطا فرما تا از ترس و اضطراب بر كنار باشم

مرا عقلي عطا فرما تا از خود نگويم

و معنويتي عطا فرما تا زندگي معني داشته باشد